زندگی نامه حلما کوچولو

سفر به محمود آباد

        سلام به همه دوست جوونيا اول از اينكه دير به دير ميام وبلاگ معذرت ميخوام آخه عمه جووني خيلي سرش شلوغه اگر به وبلاگهاتون هم زياد سر نميزنيم ببخشيد حتما حتما جبران ميكنم. حالا بگم از سفر و تعطيلات......... هفته پيش كه تعطيلات عيد فطر بود با مامان و بابا و خاله رويا جوون (خاله بابا) و پسرش رفتيم شمال(محمود آباد). دو روز اول هوا ابري و خنك بود اما دريا طوفاني دو روز دوم هم هوا آفتابي و دريا خوب و هوا گرم.منم كلي آب بازي كردم. جاتون خالي خيلي خوش گذشت. عكسهاي سفر هم تووي ادامه مطلب...... جاتون خ...
14 مرداد 1393

واي كه چه قدر شيطون شدم............

واي همينجوري ماشاالله شيطون بودم حالا كه راه افتادم كه ديگه هيچي........... وقتي ميرم خونه مامان زري جوون همينجوري را ميرم از اينور به اونور عمه فرزانه يا مامان جوونم همش بايد دنبالم بيان كه من اتفاقي نيفته يه وقت واسم. همش هم دوست دارم برم آشپزخونه تازه ديشب هم يه شونه عمه فايزه را شكوندم و با دو تا جا ادويه قديمي واسه مامان بزرگم را.فداي سرم ولي خداييش با اينكه همه چهار چشمي حواسشون به من هست اما من كار خودم را ميكنم. راستي خيلي هم دوست دارم پارچ آب سر سفره را دست بزنم و بريزم. ...
29 تير 1393

تا امروز..........

خب من اومدم با يه عالمه خبر جديد........ اول اينكه اولين سفرم به مشهد را تجربه كردم كه توي اين سفر ماماني و مامان بزرگ جوونم و خاله جوونيام(خاله مژگان و خاله ماندانا)و دخترخاله هام (آيدا جووني و كيميا جوووني)باهام بودن.   بعدش هم كه برگشتم چند روز بعد سرما خوردم و مريض شدم هنوزم خوب نشدم....... دعا كنيد زودي خوب شم خسته شدم....... تازه يه دندون ديگه هم بالا و يه دندون ديگه هم پايين دراوردم و الان شش تا دندون دارم ...... همش هم دوست دارم به هم فشارشون بدم صدا بده بخندم..... بعد ديگه اينكه دست دستي ميكنم ....   در ضمن ديگه رو پاي خودم هم واي ميستم و ره ميرم كه به زودي عكسهاش را ميزارم. ...
22 تير 1393

عذر خواهی عمه

سلام سلام سلام سلام به همه مخاطب های وبلاگ که با چشمهای قشنگشون وبلاگ ما رو نگاه میکنن و سلام به حلما خانم گل. عمه میخواهد ازت معذرت خواهی کنه که نتونسته یک ماهی به وبلاگت سر بزنه و برات خبر بذاره.اما الان اومدم با یه عالمه خبر. اول خبر مشهد رفتن حلما خانم. دوم وقتی از مشهد برگشتم جند روز بعد مریض شدم و سرماخوردم. سوم دندان جدید دراوردم. چهارم حلما خانم دیگه رو پای خودش وای میسته. ...
21 تير 1393

تولد تولد تولدت مبارک.............

حلما خانم یک ساله شد.... بالاخره خانم خوشگل ما هم یک ساله شد....   تولد یک سالگی حلما را عمه فائزه و عمه فرزانه به عنوان هدیه تولد براش برگزار کردن ....البته مامان و باباش خیلی اصرار داشتن که خودشون تولد بگیرن اما آخر سر قبول کردن.....این هم تزئینات خونه مادر بزرگ جوونی که کلی به عمه ها کمک کرد و زحمت کشید برای تولد حلما خانم که اولین نوه اش هست. پ این هم میز عصرانه که برای مهمونهای عزیز چیدیم فقط یادمون رفت از میز میوه و تنقلاتمون هم عکس بگیریم .........   این ها هم گیفت های تولدم بود که در پایان مراسم به مهمونها دادیم....   این خانم خوشگل هم که پیش حلما ...
11 خرداد 1393

حرف زدن حلما خانم

سلام سلام سلام عزیز دلم مدتیه بعضی کلمات را میگی اما نه دقیقا مثلا میگی عَمم هَمم دَ دَ دَ دَ پوف بوف مااممم بَ بَ اما امروز که خونه ما بوذی با خاله رویا رفتی پیش آکواریوم که یهو چند بار پشت سر هم گفتی مَهی مَهی مَهی
30 فروردين 1393

نوروز 1393

سلام به همه کسایی که وبلاگ من را دنبال میکنن.ببخشید که با دیر کرد عکسهای نوروز را براتون میزارم آخه عمه یه مشکل براش پیش اومده بود و نتونست برام عکسامو بذاره........... امسال اولین نوروز من بود هفته اول من رفتم استان فارس توی شهرستان آباده پیش مادر بزرگ و پدر بزرگ بابا بعد از چند روز هم رفتیم شیراز خونه خاله بابا به شهرستان اقلید هم سر زدیم روزهای خیلی خوبی بود .کلی با دختر خاله بابا که اسمش یاسمن خوش گذروندم هر موقع خودم را لوس میکردم یاسمن جوون به دادم میرسید.هفته دوم هم بابایی بعد از یکی دو روز سره کار رفتن دوباره تعطیل شد و رفتیم شمال ویلای خاله هما(خاله بابا).جای همگی خالی. ...
23 فروردين 1393